همنوا بابزرگان

بخش اول

من و ابتهاج

راه‌ها می‌مانند و ابتهاج با آثار ارجمند و دل‌انگیز خود با مردم همچنان خواهد زیست. کاش بود و یکبار دیگر توفیق دیدارش برای من فراهم می‌گردید. حدود 35 سال قبل بود که بنابه دعوت جناب کیوان سپهر صاحب نشر پرواز از آقایان دکتر حسین الهی قمشه‌ای، فرهاد فخرالدینی و هوشنگ ابتهاج، از من نیز خواست که به جمع آنان ملحق شوم. تا آن موقع ابتهاج را از نزدیک ندیده بودم. مبادی آداب و باوقار و مثل شعرهایش دوست داشتنی.
بعد از معارفه و صرف چای و شیرینی، ابتهاج به اتفاق آقای سپهر و همسر ایشان مروری بر چند تابلو روی دیوار داشت و برابر خطی که قبلا نوشته و به خانم سپهر تقدیم نموده بودم، درنگ نمود و هر سه باهم وارد گفتگو شدند و آقای سپهر از من خواست که نزد آنان بروم. خانم سپهر گفت: “یکی از فوق‌العاده‌ترین غزل‌های سعدی است که آقای گرجستانی برای من خوشنویسی کرده‌اند.” و ابتهاج در پاسخ گفت: “یکی از زیباترین خط‌هایی است که تا به حال دیده‌ام.” و متعاقب آن دست روی کتفم گذاشت و به من تبریک گفت و اضافه کرد: “با اینکه سیصد بار کلیات را خوانده‌ام، نمی‌دانم چرا این غزل بی‌‍مانند سعدی در زمنیه دقتم قرار نگرفت.”
ابتهاج از من خواست که کنارش بنشینم. حرفهامان گل انداخت و از ساعت 9 شب تا 3 صبح حرف زدیم. من و ابتهاج باهم و آن4 تن با هم. ابتهاج درباره شعرها، کتاب‌ها و مسافرت‌هایش با من صحبت کرد و من درباره سوابق، انگیزه‌های هنری، احکام و مدال‌های قهرمانیم با او به گفتگو پرداختم. مرتبا به علائق و ارادات پایان ناپذیرش به مولانا و سعدی و حافظ داد سخن می‌داد و کاملا یادم هست که فرمود: “مثنوی غیر از وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلات» حاوی وزن «مستفعلن مستفعلن» نیز هست.” گفتم: “چطور؟” گفت: “اگر به جای شروع از «بشنو از» از «نی چون حکا…» آن را بخوانیم.
از اشعار جناب استاد ابتهاج چندتای آن را خوشنویسی کرده‌ام از جمله دو سطر و دو بیت از غزل شورانگیز و مشهور او با مطلع: “نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان…”. همچنین یک صفحه کتابت از شرح حال استاد که این مجموعه را در پیش رو دارید…
محمدعلی گرجستانی

بخش دوم

من و استاد نجف دریابندری

نزدیک به برگزاری نمایشگاهی از آثار خوشنویسی شده شده ام در گالری بامداد بودم. یکی دو نفر از هنرجویانم که در عین حال دانشجوی استاد دریابندری بودند از من اجازه خواستند که ایشان را به نمایشگاه هم دعوت کنند. به آنان گفتم: ” دعوت از جناب دریا بندری مستلزم اجازه نیست، موجب مباهات است”. نمایشگاه برگزار شد و روز افتتاح، استاد نجف دریابندری مترجم و پژوهشگر بزرگ و توانای ایران به اتفاق همسرشان به نمایشگاه من آمدند و با عشق و محبت زیاد از تابلوهایم بازدید نمودند. چندی بعد از خاتمه نمایشگاه یک جلد کتاب هفت شهر عشق _گزیده منطق الطیر فریدالدین عطار به خط خودم_ را امضا و به هنرجویانم سپردم که به ایشان تقدیم کنند. متعاقب آن دریا بندری ارجمند از من دعوت به عمل آوردند که به منزل ایشان بروم.وقتی رسیدم چند تن از استادان دانشگاه هم آنجا حضور داشتند که به نحوی ارجحیت علمی استاد دریا بندری نسبت به سایرین به خوبی احساس می‌شد. استاد از من خواست که روی صندلی نزدیک ایشان بنشینم که این محبت بزرگوارانه مرا تحت تاثیر قرار داد. به من گفتند: ” هفت شهر عشق ” را نگاه کرده و از زیبایی های خط آن لذت برده ام. از کار و زندگیم پرسیدند، آرام و شمرده به ایشان پاسخ می‌دادم و در اثنای صحبت به ترجمه ادبی و هنرمندانه ” تاریخ فلسفه غرب ” توسط استاد دریا بندری اشاره کرده و گفتم: ” قلم شما شاعرانگی ترجمه در زمینه فلسفه است. ” اظهار خوشحالی نموده و گفتند :” از یک خوشنویس توانا همین انتظار می‌رود.” و اضافه کردند ” دیگر از من چه می دانید؟ گفتم: ترجمه رمان ” پیرمرد و دریا “، آثار ” مارک تواین ” و مجموعه مقالات که در یکی از مقاله ها به ملاقات خود و همسرتان با ” راسل ” و همسر ایشان در ویلای اختصاصی ” لرد راسل ” در حومه لندن پرداخته بودید. گفت: “چه تعریفی از این مقاله دارید ؟ ” گفتم: وقتی نظر پروفسور “راسل” را درباره کشورمان ایران از ایشان جویا شدید، در پاسخ به شما گفتند:” کشور شما چند شاعر بزرگ و واقعی به بشریت عرضه نموده است.” که با خواندن این اظهارنظر راسل _ فیلسوف و ریاضیدان بزرگ اروپا _ به این نتیجه رسیدم که فردوسی و سعدی و امثال آنان نه تنها از نظر ما ایرانیان که از نظر بزرگان علمی و ادبی جهان نیز با عظمت به شمار می‌روند و از این بابت غرق مباهات شدم.به جناب دریابندری گفتم: استاد! در یکی از نوشته های شما خواندم که تحقیق و پژوهش برای اینکه خسته کننده نباشد باید با تفنن توام باشد. این جمله ارزنده شما در طول سالها کار پژوهش صدا و سیما همواره نصب العین و ملاک تحلیل فرایند های پژوهشی من قرار گرفت و باعث گردید که تحقیقات اثرگذار بوده و مورد استقبال فراوان قرار گیرد. استاد دریابندری از گفتار من اظهار خوشحالی فرمود و گفت: ” کاش همه پژوهشگران ما به این نکته توجه نشان دهند” و بعد یک نسخه از رمان ” بازمانده روز ” نوشته ” کازوئو ایشی گورو ” که همان روزها توسط ایشان به فارسی ترجمه شده بود را امضا و به من ارزانی داشتند. رهروان می روند، راهها می مانند.
یادش گرامی باد.
بقیه خاطراتم با استاد نجف دریابندری بماند تا وقتی دیگر…
محمد علی گرجستانی
۱۴۰۱/۹/۱۲